دنیای من محمد
به بهاران سوگند که تو بر خواهی گشت،من به این معجزه ایمان دارم
سمی نوشت:
یلدا ؟!!
یلدا برای من بی معناست
وقتی شب و روزم بی تو
یلدایی بی پایان است !!!
من تمام عمر چله نشین توام...
سمی نوشت:
حیف که امید جلوی دهانم را گرفته
وگرنه بدجور
دلخوری هایم را
روی دلسنگی هایت
بالا می آوردم
سمی نوشت:
چشمانم له شد !!!
از بس هر چه گفتی
هر چه خواستی
گفتم به روی چشم...
سمی نوشت:
بگو ...
هر چه که دلت می خواهد !!!
اما ...
گوشهای من به حرفهای تو بدهکار نیستند
خودت را هم بکشی
من از تو دست نمی کشم !!!
چون آن روز که دل به تو می بستم
امیدم را به خدا بستم...
سمی نوشت:
چشمانم آبستن اشکی است
که تو نطفه اش را بستی...
تلنگری بزن سقط شود !!!
اگر این کودک کمی دیر تر متولد شود
دنیا را با خود غرق می کند !!!
سمی نوشت:
خاطراتت مثل چسب زخم اند
به جای اینکه داغی که بر دلم گذاشته ای مداوا کنند
تازه ترش می کنند...
سمی نوشت:
تیک گرفته ام !!!
از دست این ساعت ها
بی انصافها جای خالیت را
پتکی کرده اند
و بر سر ثانیه های بی تو می کوبند...
سمی نوشت:
خدایااا !!!
به داد دلم نمی رسی
به داد چشمانم برس
که دارند کور می شوند
از درد باریدن های بی بند گاه و بی گاه...
حوصله ات که سر می رود ؛
با دلـــــــــــــم بازی نکن ،
من در بی حوصلگی هایم با تو زندگی کرده ام ... !!!
سمی نوشت:
لعنت بر این عقربه ها !!!
که به تو حسادت می کنند...
وقتی کنارمی چنان از هم پیشی می گیرند
گویی در ماراتنی نفس گیر محبوس اند
و محکوم به دویدن !!!
وقتی کنارم نیستی
به سان گربه ای
روی پرچین نازک اعصاب من می خرامند
و نبودت را به رخم می کشند !!!
سمی نوشت:
کاش زندگی دفتر نقاشی بود
می توانستی هر چه را می خواهی پر رنگ کنی
آنوقت من با خوش رنگ ترین مدادم
حضورت را
در صفحه ی بی رنگ زندگیم
پر رنگ می کردم ...
سمی نوشت :
شاید تو راست می گویی
من مقصرم !!!
آنقدر تورا بزرگ کردم
که از قلبم بیرون زدی !!!
Power By:
LoxBlog.Com |